| جور ديگر بايد ديد ...! |
| | |||||
| خورده شیشه ( سهشنبه 3/2/1387 :: ساعت 12:54 صبح ) دسته گلي براي آشنايي من و تو و يک بغل گل سوسن و لاله و اقاقيا و دلم مي خواد همين اول کاري يه قول ازتون بگيرم . اينکه اگه اين مطلب راستش رو بخواين ، يک روز همين طوري توي سايت ها ولگردي مي کردم اينجا که هيچ کس نبايد حرف بزنه هيس ! بعد که رفتم جلوتر ديدم نه بابا اولين موضوعي که مي خوام راجع بهش بنويسم همين نوع ديد دانشگاهيه خود ماست ((خود باوري ! )) من که اصلا نمي فهم يعني چي ! به نظر شما ما وضعمون توپ توپِ که هر چي بابا ! بزاريد داد بزنم شايد يکي صدام رو بشنوه ! آقا من حرفم اينه که من مي گم اگه مي خوايم بزرگ بشيم بايد خودمون هم بخوايم که بعضي ها مي گن تو مي توني ، اون بعضي ها هم بايد ظرفيت توانايي ما رو | |||||
| | |||||
| | |||||
| هیس ...! ( چهارشنبه 24/11/1386 :: ساعت 9:26 صبح ) به نام آغاز بودن انجام کارهاي بزرگ نياز به افراد بزرگ داره و کسايي که اين انقلاب رو به ثمر رسوندن همين مردم و دانشجوها بودن .افراد بزرگ نياز به يک فرمانده مقتدر و دانا و بزرگ دارن تا درست هدايت بشن و اين رهبر بايد بتونه از حداکثر انرژي و توان افراد به نحو احسن استفاده کنه. مسئول حرکت ،نارضايتي، افسردگي و درجا زدن هر جامعه رئيس اون افراد است. ترم جديد با اتفاقات جالب و عجيب و غريب تو دانشگاه همراه شده: * تغيير شماره و نام کلاس ها: * افزايش کلاس: * ورود اساتيد جديد به دانشگاه: اما يه خبري که هم اکنون از چند روز پيش به دستم رسيد توجه کنيد تورو خدا هواي دانشجوي بيچاره رو هم داشته باشيد مگه ما چه هيزم تري به شما فروختيم مگه ما هموني نيستيم که آينده ساز اين مملکتيم و نمي دونم اميد کشور به ماست. پس چرا بعد از اون امتحان هاي کمر شکن يه فرصتي به من نمي ديد تا بريم خونمون؛ ما دلمون ترکيد از دوري خانواده مي خواستيم يه چند روزي بريم شهرستانمون يه آب و هوايي عوض کنيم و از همون شهرمون که تازه لوله هاي تمدن رو بهش کشيدن اينترنتي انتخاب واحد کنيم بعد با انرژي بيايم دانشگاه و درس ها رو بخونيم که ناگهان با اطلاعيه اي مواجه شديم که مي گفت از فردا بايد بيايم دانشگاه. اين مشکل از يه طرف هزينه و مخارج دانشگاه هم که هر روز بيشتر از ديروز از طرف ديگه. خانواده زنگ مي زنن کجايي بايد عرض شود که هيچي فرزند گرام درس مي خواند تا پر فسور شود و بيايد به روستا خدمت کند ، فقط شما يه 500 تومني بفرستيد تا تقديم شيخ و شيوخ نمايم. اما واي به حال من شهرستانيه خوابگاهي، که حتي دانشگاهم ديگه يه لقمه نون نميده بخوريم سلف رو هم که بستن ديگه مي شيم يه پوست و استخون خالص حداقل با اون غذاي قبلي مي شد وزنت رو با يه سرعت ثابت کم کني اما با اين شرايط يه فرآيند کاتاليزي اتفاق مي افته و يه هفته اي وزنت به 30 کيلو مي رسه. ناهارمونو که نميديد ببريم خونه حداقل اين اساتيد عجيب و غريب و براي اين درس هاي خفن نذاريد من دانشجو که درس تنظيم خانواده رو با اين استاد 9 شدم و هرچه التماس و تمنا کردم که استاد عزيز، اي جان به قربانت، اين نمره داغون رو يکم قشنگ کن اين که درسي نيست ما رو بيچاره کنه ديگه کسي بهمون همسر نميده (تازه اون به ...) دارم مشروط مي شم که دريغ از نگاهي و توجهي (ما رو از اتاقشم بيرون انداخت) ؛ ما نيز به مشروطه خواهان پيوستيم. حالا که اومدم براي انتخاب واحد مي بينم به اين استاد درس مديريت و محاسبه مدارات الگوريتم شده در فيزيولوژي زبان رو که 10 واحده بهش دادن من که از تنظيم نتونستم نمره بگيرم از اين درس که اين استاد نه مي تونه درس بده، نه نمره ميده، نه حداقل يه ذره استاد گونه برخورد مي کنه چه جور نمره بگيرم؟!.(لاجرم حذف مي کنيم). * نمايشگاه کتاب: در زندگي هيچ چيز اتفاقي نيست همه موفقيت ها و شکست ها ثمره و محصول تلاش شما هستند. | |||||
| | |||||
| | |||||
| هیس ...! ( چهارشنبه 19/10/1386 :: ساعت 5:0 عصر ) به نام او که لحظه لحظه هاي عمرمان را آزموني قرار داده براي رشد به به عجب هواي سرد و خوبي اميدوارم برف بازي بهتون خوش گذشته باشه البته تعطيلي ها به ما که امتحان نداشتيم حال نداد. ان شاا... سرما نخورده باشيد تا سر حال بياين و امتحانات را ضربه فني کنيد البته با کمک اساتيد! به عنوان يک سامانه خبري دانشجويي براي دانشجويان دانشگاه امام رضا (ع) بعد از اينکه خبر تغيير زمان امتحان ها به اطلاعمان رسيد بر آن شديم تا اين خبر را به گوش دوستان ديگرمان نيز برسانيم. پس به گوش که: * امتحانات روز 27 و 30 دي ماه به دليل برگزاري هر چه با شکوه تر مراسم روز تاسوعا و عاشورا به روز هاي 7 و 8 بهمن ماه تغيير پيدا کرده است. التماس دعا السلام عليک يا اباعبدالله | |||||
| | |||||
| | |||||
| دانشجويان گل دانشگاه امام رضا (ع) ( دوشنبه 10/10/1386 :: ساعت 1:47 صبح ) سلامي به وسعت غرورت به تو! | |||||
| | |||||
| | |||||
| آرش ( شنبه 8/10/1386 :: ساعت 8:54 صبح ) به نام خداوند باران توي هفته هاي گذشته قرعه کشي حج دانشجويي در دانشگاه برگزار شد و خوش به حال و سعادت آنهايي که نامشان در ببين آن همه نام انتخاب شد که طلبيده شده اند و دست هيچ کس نيست رفتن ونرفتنشان جز خودش ؛ نايب الزياره باشند که محتاج دعايشان هستيم. اما چند نکته به نظر مي رسيد که به خود جزات دادم بيان کنم شايد راه کاري باشد در مراسم و انتخاب هاي بعدي، به نحوي که به گوش بند رسيده منتخبين اغلب از وردودي هاي سعادتمند سال جاري هستند که مي توان گفت که اين عزيزان هنوز در ابتداي راهند و هنوز چندين سال فرصت دارند تا کوله بار خود را ببندن و از اين دانشگاه بروند بايد تفاوتي بين ورودي هاي قبل با اين عزيزان باشد چون عدالت با مساوات متفاوت است عدالت قرار دادن هر چيز در جاي خودش است يعني ارزش دادن به هر چيز به اندازه و ارزش خود آن چيز اما مساوات برابري بين دو يا چند موضوع است هرچند با ارزش هاي متفاوت! مي توانست اين قرعه کشي به صورت سهميه بندي بر اساس ورودي ها يا رشته هاي تحصيلي بر اساس تعداد افراد ثبت نامي مي بود به نظر مي رسيد معقولانه و معتدل تر باشد که حداقل اگر بنده شايستگي تشرف نداشتم افراد ديگري از ورودي يا رشته بنده مشرف شده باشند. راستي دو تا تبريک بايد به شما عرض کنم. مساوات و برابري را از باران بياموزيم: ![]() | |||||
| | |||||
| | |||||
| زبون کلفت ( پنجشنبه 6/10/1386 :: ساعت 12:39 صبح ) سلام دوستان.احوال شما؟خوب هستين؟خوش هستين؟در سلامتي کامل بسر ميبريد؟ هوووووووووو؟
قربون شما،زبون کلفت
| |||||
| | |||||
| | |||||
| هیس ...! ( چهارشنبه 28/9/1386 :: ساعت 9:52 صبح ) سلام بهترين دعا تو اين هفته گذشته عده اي رو ديدم که با دوربين راه افتاده بودن توي دانشگاه . مي رفتن به سمت بچه ها و بعد از مدتي بدون اينکه اتفاق خاصي بيفته بر مي گشتن و راهشون رو مي گرفتن و مي رفتن سمت کساي ديگه و بازم همين اتفاق تازه يه چند بار هم نگهبانا بهشون گير دادن. تو ذهن کنجکاوم سوالاي متعددي ايجاد شده بود . چي کار مي کنن؟ آدرس مي پرسن؟ چرا بقيه خجالت مي کشن؟ و ... ؟! يه چند ساعت بعد توي حياط تو حال خودم بودم و فکر مي کردم ، که يکي به من نزديک شد چهرش آشنا بود سلام کردم؛ گفت: يه مراسم داريم مي خوايم يه کليپ از مشکلات دانشجويان بسازيم شما هم مشکلي داري بگي. گفتم: آره تا دلت بخواد غذاي سلف و طريقه درس دادن بعضي از اساتيد و ... گفت : نه، اينجوري نه، تو دوربين خودت رو معرفي کن بعد بگو. -جا خوردم- .گفتم: فيلم مي گيرين مي شه من چيزي نگم. خيلي صميمي و مايوس و دل شکسته پا شد و رفت بازم رفتم تو فکر، آره اون چند نفر دوربيني اينا بودن و فهميدم چرا کسي چيزي نمي گه. چرا مگه چه اشکالي داره بگي دانشگاه چه مشکلي داره؟ مگه مسئولين نمي خوان بدونن تو اين حوزه تحت مسئوليتشون چي مي گذره؟ مگه نمي خوان اين مشکلات حل بشه؟ چرا همه مي ترسن؟ چرا اين قدر جو دانشگاه بد و گرفتس؟ چرا اين قدر دانشجوها افسرده و تو خودشونن؟ مگه اگه مسئولين بدونن که کي چي گفته چه اتفاقي مي افته؟ نکنه از مدارکشون تو اداره آموزش کم مي شه. مگه شنيدن مشکلات مردم و افرادي که توي حوزه مسئوليتمون هستند اين قدر سخته؟ آزادي و آرامشي که مي گن هست و مي توني راحت و ساده و دور از هرگونه جهت گيري حرفات رو بزني همينه؟ چرا بچه ها حرف نمي زنن مگه نمي خوان مشکلاتشون رو بگن تا حل بشه؟ اينا که اگه خونشونو عوض کنن برن به يه محله ديگه اونم براي يه سال کلي خونه جديد رو آب و جارو مي کنن ، رنگ مي کنن، مشکلات و معايبشو مي بينن و حل ميکنن خطرات و حوادث محلشونو مي سنجن اونم چون مي خوان يه سال اونجا زندگي کنن حالا نمي خوان تو خونه اي که مي خوان نه يه سال و دو سال بلکه چهار سال يعني يه عمر زندگي کنن ، بخندن ، عصباني بشن ، گريه کنن ، شاد بشن، تفکر کنن، ستايش کنن، ورزش کنن، غذا بخورن، کار کنن، درس بخونن، ناراحت بشن و عاشق بشن اونم عاشق کسي که اون بالا همه رو به يه اندازه دوست داره و براش سن و مقام و مدرک و اتاق و کلاس فرقي نمي کنه و ... . براي بهتر شدنش کاري کنن ؟ آره ، شايد من هم اونجا جا زدم اما تصميم گرفتم خيلي راحت و معقول حرفامو بزنم تا شايد يادم نره يه روز دانشجو بودم شايد يه تلنگري باشه به اونايي که هنوز نخوابيدن و فقط يه کم تو چرتن که بلن شن يه کاري بکنن يه حرفي بزنن و شايد مشکلي حل کنن ...! نمي دونم هنوز به جواب چند تا از سوالام نرسيدم اگه دوستاني که اين مطلب رو مي خونن بگن و نظر بدن که اينجا چه خبره شايد به جواب سوالاتم برسم خيلي ممنونم ازتون. | |||||
| | |||||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | ||||
| [3/2/1387- 12:54 ص] س ، ل ، ا ، م [24/11/1386- 9:26 ص] ترم جديد با اتفاقات جالب و عجيب [19/10/1386- 5:0 ع] تغيير زمان امتحانات [10/10/1386- 1:47 ص] سخني با شما [8/10/1386- 8:54 ص] اخبار دانشگاه ... [6/10/1386- 12:39 ص] شب شعر زيبا [28/9/1386- 9:52 ص] بچه هاي دوربيني ؟ [19/9/1386- 9:7 ع] مراسم روز دانشجو ... اما کي ؟ [19/9/1386- 1:57 ص] ولايتي آمد سلام ما را ببرد....! [19/9/1386- 12:56 ص] سلام دوستان [17/9/1386- 6:34 ع] آمديم تا بگوييم هستيم ... | |||||
| | |||||