جستجوي دانش براي خداي همراه با نشان نيکو و عمل شايسته، بخشي از پيامبري است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
جور ديگر بايد ديد ...!
   1   2      >
خورده شیشه ( سه‏شنبه 3/2/1387 :: ساعت 12:54 صبح )

دسته گلي براي آشنايي من و تو و يک بغل گل سوسن و لاله و اقاقيا و
مريم تقديم قلب مهربان تو  !



دلم مي خواد همين اول کاري يه قول ازتون بگيرم . اينکه اگه اين مطلب
رو مي خونين ، يادتو نره که نظر هم بدين ! بزارين يه کم خودم رو معرفي کنم و بگم
چرا شروع به نوشتن کردم .



راستش رو بخواين ، يک روز همين طوري توي سايت ها ولگردي مي کردم
(البته خيال بد نکنيد ، دنبال مطالب قابل خوندن مي گشتم ، آخه من هر جور متني رو
نمي خونم . قابل توجه دوستان !) که يک هو چشم به اين وبلاگ خورد . وارد که شدم اول
از همه گفتم  اِ ....



اينجا که هيچ کس نبايد حرف بزنه هيس ! بعد که رفتم جلوتر ديدم نه بابا
، بعضي ها هم با زبون کلفتشون خو ب حرف مي زنند اما وقتي که چشمم به آرش افتاد که
درفش کاويان رو اين بار رو دوشش گرفته بود ، گفتم که ديگه نمي شه بايد بنويسم  . مگه من انتقاد ندارم  ، مگه من اينجا زندگي نمي کنم ، مگه من  ..... خلاصه گفتم من که مي نويسم پس هستم  . بنابراين شروع کردم به نوشتن ، البته ببخشيد
که حرفا و نوشته هام يه کم خورده شيشه دارند !



اولين موضوعي که مي خوام راجع بهش بنويسم همين نوع ديد دانشگاهيه خود ماست ((خود باوري ! ))



من که اصلا نمي فهم يعني چي ! به نظر شما ما وضعمون توپ توپِ که هر چي
که انتقاد مي کنيم همه به هزار تا بند و ماده و تبصره ميگن به خدا کار ما
نيست  کار فلانيه . شتر سواري که دولا دولا
نمي شه .من که اين حرف حاليم نيست ، ولم کنيد



بابا ! بزاريد داد بزنم شايد يکي صدام رو بشنوه ! آقا من حرفم اينه که
چرا توي دانشگاه ما يک کميته دانشجويي نيست که از حق و حقوق ما دفاع کنه ! چرا هم
چي بايد دست مسئول باشه و مسئول دست معاون باشه و معاون دست مدير و مدير دسته
...... واي خدا ! اين همه آيين نامه واسه کيه ؟! واسه منِِِِِِِه که قبولش
ندارم  .آخه يکي ازم پرسيده که آيا شما مي
پذيريد که اين بند را بايستي رعايت کنيد ؟ هميشه گفتن که هر  کاري رو نمي شه با زور پيش برد ! بابا امام
حسين هم هيچ کس رو مجبور نکرد که کاري رو که دوست ندارن انجام بدن . پس چرا ما که
همش مي گيم اسلام و دين و پيغمبر و علي ! فقط حرفهايي رو تاز توي  اونا در مياريم که مطابق نظر ماست . بابا اجازه
بدين حداقل خودمون يک کميته تشکيل بديم و خودمون بايد ها و نبايد هامون رو تعيين
کنيم .چرا همش شعار مي ديم  ؟ واسه يک بار هم که شده شعور اجرا کردن شعارها رو داشته باشين .
 



من مي گم اگه مي خوايم بزرگ بشيم بايد خودمون هم بخوايم که بعضي ها مي گن تو مي توني  ، اون بعضي ها هم بايد ظرفيت توانايي ما رو
داشته باشند .آقا جون ! ما هممون مي دونيم که مي تونيم ديگه اين همه
تو بوق و کرنا نداره ، فقط ما مي خوايم اجازه اين همه
توانايي رو هم بهمون بدن که ازش استفاده کنيم و البته که اجازه اش هم دست بزرگتر
هاست . پس با اجازه بزرگتر ها من مي خوام از اين توانايي  نهايت استفاده رو بکنم .هر کي دردش مثل درد منه
و دلش به حال خودش و مملکتش مي سوزه  ، دست
هاي مجازي اش رو بزاره تو دست ما تا ببينيم که مي تونيم چيزهايي رو بدست بياريم که
حقمونه داشته باشيم و بعضي نبايد ها رو مي تونيم و بعضي بايد ها رو بايد ايجاد
کنيم  . پس دستِت رو بده به من و پاشو ! تو
مي توني !



هیس ...! ( چهارشنبه 24/11/1386 :: ساعت 9:26 صبح )

به نام آغاز بودن


انجام کارهاي بزرگ نياز به افراد بزرگ داره و کسايي که اين انقلاب رو به ثمر رسوندن همين مردم و دانشجوها بودن .افراد بزرگ نياز به يک فرمانده مقتدر و دانا و بزرگ دارن تا درست هدايت بشن و اين رهبر بايد بتونه از حداکثر انرژي و توان افراد به نحو احسن استفاده کنه. مسئول حرکت ،نارضايتي، افسردگي و درجا زدن هر جامعه رئيس اون افراد است.
بچه ها به همتون اين روزهاي خوب رو تبريک مي گم که باعث شد همه دست رو زانوشون بذارن و بگن يا علي و اسقلالمون رو مديون همه اون افراديم.
بالاخره بعد از کلي سختي ، دردسر و استرس امتحانات ، درس خوندن و نخوندن شب امتحان ، نمرات خوب و بد، مشکلات انتخاب واحد و پر شدن واحدها ترم جديد شروع شد. اميدوارم همه به اون چه که مي خواستن و استحقاقشو داشتن رسيده باشن. به اون هايي که نمرات عالي گرفتن و بيست ها رو قطار کردن تبريک مي گم ما که بخيل نيستيم ما هم نمره خوب بگيريم اونها هم بيست. به اونهايي که درس هاشون رو اي بگي نگي پاس کردن گوش زد مي کنم که هر ترم نسبت به ترم قبلي سخت تره پس بيشتر تلاش کنيد و اونهايي هم که مثل ما به گروه مشروطه خواهان پيوستن يا به زور يکي دو صدم جستن مي گم بايد دوباره شروع کرد که براي برداشتن هر قدم و رفتن به جلو بايد حتما شروع کرد و قدم برداشت که شکست مقدمه پيروزي است اما به شرط اينکه زمينه رو براي شکست مهيا نکنيم که اونچه که بدست خواهيم آورد حتما اون چيزي است که زمينه رو براش فراهم کرديم. پس يا علي همين الان بايد شروع کرد و با اميد به حضرت حق پيش رفت.


ترم جديد با اتفاقات جالب و عجيب و غريب تو دانشگاه همراه شده:
 * تغيير در روند انتخاب واحد:
که براي اولين بار در کشور و حتي جهان  با اين که تمام دانشگاه هاي کشور و جهان حتي در کشور هاي جهان اول و برتر انتحاب واحد به صورت کاملا سنتي و با دردسر بالا به صورت اينترنتي برگزار مي شود؛ ولي با ابتکار دانشمندان و محققين داخلي و خارجي دانشگاه ، به صورت کاملا مدرن و مکانيزه و با استفاده از تکنولوژي نانو به صورت دستي و اينترانتي برگزار شد که اين خبر موفقيت نويد برداشتن گام هاي اساسي پيشرفت و رسيدن به درجات و استاندارد هاي دانشگاه هاي فرا زميني است.


 * تغيير شماره و نام کلاس ها:
آخرين گام براي رسيدن به قدرت منطقه ي خيابان اسرار که باعث تغيير در روند مناسبات دانشجويي و دانشگاهي خواهد شد. حالا باز بگيد کلاس شماره XYZ رو پيدا نمي کنم اون ديگه مشکل خودتونه که رياضي عمومي رو با 10 پاس کرديد فقط کافيه يک انتگرال دوگانه از شماره کلاس بگيريد بعد با استفاده از يکي از چهار عمل اصلي شماره ساختمون ، طبقه و کلاس خودتون رو پيدا کنيد.


 * افزايش کلاس:
ديگه هيچ مشکلي نداريم و همه چيز حل شد. با اين کار عبور و مرور دانشجويان در مسيرهاي اصلي دانشگاه کم مي شود و اتلاف انرژي به حداقل خود مي رسد. با وجود اين طنز بازم دستشون درد نکنه خيلي لازم بود که چند تا کلاس به کلاسهاي دانشگاه اضافه بشه تا دانشگاه کلاسش بالا بره و با کلاس بشه.


 * ورود اساتيد جديد به دانشگاه:
تبريک و تهنيت عرض مي شود خدمت اساتيد جديد الورود 86 اونم ترم بهمن احتمالا شماره پرسنليشون با 862 شروع ميشه. حتما به اوضاع عادت مي کنن و ما هم که اجبارا بايد عادت کنيم.


اما يه خبري که هم اکنون از چند روز پيش به دستم رسيد توجه کنيد تورو خدا هواي دانشجوي بيچاره رو هم داشته باشيد مگه ما چه هيزم تري به شما فروختيم مگه ما هموني نيستيم که آينده ساز اين مملکتيم و نمي دونم اميد کشور به ماست. پس چرا بعد از اون امتحان هاي کمر شکن يه فرصتي به من نمي ديد تا بريم خونمون؛ ما دلمون ترکيد از دوري خانواده مي خواستيم يه چند روزي بريم شهرستانمون يه آب و هوايي عوض کنيم و از همون شهرمون که تازه لوله هاي تمدن رو بهش کشيدن اينترنتي انتخاب واحد کنيم بعد با انرژي بيايم دانشگاه و درس ها رو بخونيم که ناگهان با اطلاعيه اي مواجه شديم که مي گفت از فردا بايد بيايم دانشگاه. اين مشکل از يه طرف هزينه و مخارج دانشگاه هم که هر روز بيشتر از ديروز از طرف ديگه. خانواده زنگ مي زنن کجايي بايد عرض  شود که هيچي فرزند گرام درس مي خواند تا پر فسور شود و بيايد به روستا خدمت کند ، فقط شما يه 500 تومني بفرستيد تا تقديم شيخ و شيوخ نمايم. اما واي به حال من شهرستانيه خوابگاهي، که حتي دانشگاهم ديگه يه لقمه نون نميده بخوريم سلف رو هم که بستن ديگه مي شيم يه پوست و استخون خالص حداقل با اون غذاي قبلي مي شد وزنت رو با يه سرعت ثابت کم کني اما با اين شرايط يه فرآيند کاتاليزي اتفاق مي افته و يه هفته اي وزنت به 30 کيلو مي رسه. ناهارمونو که نميديد ببريم خونه حداقل اين اساتيد عجيب و غريب و براي اين درس هاي خفن نذاريد من دانشجو که درس تنظيم خانواده رو با اين استاد 9 شدم و هرچه التماس و تمنا کردم که استاد عزيز، اي جان به قربانت، اين نمره داغون رو يکم قشنگ کن اين که درسي نيست ما رو بيچاره کنه ديگه کسي بهمون همسر نميده (تازه اون به ...) دارم مشروط مي شم که دريغ از نگاهي و توجهي (ما رو از اتاقشم بيرون انداخت) ؛ ما نيز به مشروطه خواهان پيوستيم. حالا که اومدم براي انتخاب واحد مي بينم به اين استاد درس مديريت و محاسبه مدارات الگوريتم شده در فيزيولوژي زبان رو که 10 واحده بهش دادن من که از تنظيم نتونستم نمره بگيرم از اين درس که اين استاد نه مي تونه درس بده، نه نمره ميده، نه حداقل يه ذره استاد گونه برخورد مي کنه چه جور نمره بگيرم؟!.(لاجرم حذف مي کنيم).


 * نمايشگاه کتاب:
که بيشتر فروشگاه کتاب زبانه ولي بازم دست دانشجويان باعث و باني درد نکنه خيلي زحمت کشيدن تا تونستن مجوز بگيرن و کتاب بيارن و خانم و آقايونو از هم جدا کنن و بفروشن و گارانتي بدن و هووو... .


در زندگي هيچ چيز اتفاقي نيست همه موفقيت ها و شکست ها ثمره و محصول تلاش شما هستند.



هیس ...! ( چهارشنبه 19/10/1386 :: ساعت 5:0 عصر )
به نام او که لحظه لحظه هاي عمرمان را آزموني قرار داده براي رشد
به به عجب هواي سرد و خوبي اميدوارم برف بازي بهتون خوش گذشته باشه البته تعطيلي ها به ما که امتحان نداشتيم حال نداد.
ان شاا... سرما نخورده باشيد تا سر حال بياين و امتحانات را ضربه فني کنيد البته با کمک اساتيد!
به عنوان يک سامانه خبري دانشجويي براي دانشجويان دانشگاه امام رضا (ع) بعد از اينکه خبر تغيير زمان امتحان ها به اطلاعمان رسيد بر آن شديم تا اين خبر را به گوش دوستان ديگرمان نيز برسانيم. پس به گوش که:
 * امتحانات روز 27 و 30 دي ماه به دليل برگزاري هر چه با شکوه تر مراسم روز تاسوعا و عاشورا به روز هاي 7 و 8 بهمن ماه تغيير پيدا کرده است.
التماس دعا
السلام عليک يا اباعبدالله 


دانشجويان گل دانشگاه امام رضا (ع) ( دوشنبه 10/10/1386 :: ساعت 1:47 صبح )

سلامي به وسعت غرورت به تو!
باز قلم به  دست ميگيريم تا نگاه زيبايت را به اين نوشته بدوزي،تا شايد باري از اين توده سنگين بر دوشمان برداشته شود و گامهايمان استوارتر گردد.ما هم تهنيت ميگويم تو را از براي اين عيد،که نعمت خدايي بر تو تمام شد و بر من که عاجزم از شکر نعمات او.
لازم ديديم پس از مدتي که اين صفحه ي مجازي پيش چشمان شما گشوده شده،سخني گوييم.

*** مسروريم از بابت استقبال شما از اين وبلاگ.براي مجموعه اي که در حد 1500 نفر در آن نفس ميکشند جاي مسرت دارد اگر بداني اين دلنوشته ها را، در اين مدت اندک قريب 300 تن خوانده اند.

***
مديريت اين وبلاگ دانشجويان گل دانشگاهمان هستند.پس اگر از اين دسته اي (که هستي)دستمان را بفشار.نوشته ات را بفرست به Imamrezauniversity@yahoo.com  وهر چند نيازي به اعلام نامت نيست اما اطمنان داشته باش اگر هم خويش را شناساندي اسمت و رسمت نزد ما محفوظ خواهد بود.

***از خدا ميخواهيم ما را بشناسي،اما در شرايط کنوني لازم ديديم نام مستعار داشته باشيم.به اميد روزي که بتوانيم خود را معرفي کنيم.

***
از شما خواهش ميکنيم با معرفي اين وبلاگ به دوستانتان ما را ياري کنيد.

***از مسولين خواستاريم جور ديگر به اين وبلاگ نگاه کنند.پر واضح است که هدف ما رساندن صحبتهاي دوستانمان با زباني صريحتر به شماست.شنيده ايم که اين وبلاگ بسيار مورد توجه مسولين  قرار گرفته و از اين بابت خوشحاليم.

***لطفا ما را به شنيدن نظراتتان براي هر نوشته،مفتخر سازيد.

***در نهايت به دوستانمان هيس...! و آرش تبريک ميگوييم.متون اين دوستان، نوشته هاي برگزيده وبلاگهاي سايت   Parsiblog  اعلام شده است.به شما هم تبريک ميگوييم دانشجويان گل دانشگاه!
پيروز باشيد!



آرش ( شنبه 8/10/1386 :: ساعت 8:54 صبح )

به نام خداوند باران
دوباره گذر زمان و پايان فصلي ديگر ؛ به انتها رسيديم، آري انتهاي فصل زرد ، پاييز مهربان اما آغازيست براي فصلي ديگر سپيد و يکرنگ در عين سردي که نويد تازگي و بهار را در دل خود جاي داده.
انتهاي ترم است و همه به دنبال مرتب کردن دروس و پروژه هاي درسي و تکميل جزوات ، به همين دليل ما نيز کمتر مزاحمتان شديم اما اتفاقات جالبي در اين مدت تو دانشگاه رخ داده که حيفم اومد چيزي ننويسم.
اخبار ونقد درگوشي


توي هفته هاي گذشته قرعه کشي حج دانشجويي در دانشگاه برگزار شد و خوش به حال و سعادت آنهايي که نامشان در ببين آن همه نام انتخاب شد که طلبيده شده اند و دست هيچ کس نيست رفتن ونرفتنشان جز خودش ؛ نايب الزياره باشند که محتاج دعايشان هستيم. اما چند نکته به نظر مي رسيد که به خود جزات دادم بيان کنم شايد راه کاري باشد در مراسم و انتخاب هاي بعدي، به نحوي که به گوش بند رسيده منتخبين اغلب از وردودي هاي سعادتمند سال جاري هستند که مي توان گفت که اين عزيزان هنوز در ابتداي راهند و هنوز چندين سال فرصت دارند تا کوله بار خود را ببندن و از اين دانشگاه بروند بايد تفاوتي بين ورودي هاي قبل با اين عزيزان باشد چون عدالت با مساوات متفاوت است عدالت قرار دادن هر چيز در جاي خودش است يعني ارزش دادن به هر چيز به اندازه و ارزش خود آن چيز اما مساوات برابري بين دو يا چند موضوع است هرچند با ارزش هاي متفاوت! مي توانست اين قرعه کشي به صورت سهميه بندي بر اساس ورودي ها يا رشته هاي تحصيلي بر اساس تعداد افراد ثبت نامي مي بود به نظر مي رسيد معقولانه و معتدل تر باشد که حداقل اگر بنده شايستگي تشرف نداشتم افراد ديگري از ورودي يا رشته بنده مشرف شده باشند.
در اين چند هفته عجب جشن و مراسمي برگزار شد شب شعر و جلسات هفته پژوهش و جشن اعياد سعيد و مبارک قربان و غدير که در همگي دانشجويان زحمت زيادي کشيده بودند که نشان مي دهد ترم جاري يکي از ترم هاي پر شور و شلوغ سالن همايش ها بود و دانشجويان يه تکوني به خودشون دادن دست همگيشون درد نکنه.
اما يه مطلب نوشته بودم درباره مراسم روز دانشجو که واقعا ايول داره عجب مراسمي و عجب برگزاريه خوبي قدرداني از دانشجويان فعال فرهنگي و معرفي دانشجوي منتخب دانشجويان که فکر مي کنم براي شروع خيلي عالي بود و مي شه اذعان کرد براي فعاليت هاي ديگه سد شکن خوبي بود ولي آن طوري که گفته بودن مسئولين توي بحث تريبون آزاد تشريف نمي يارن نشد و ديديم مسئولين بين ما هستن که باعث سست پيش رفتن مباحث و مطرح شدن موضوعات غير ضروري و سطحي شد اما يه تعداد از دانشجويان اون سنگيني جو رو با صحبت هاي خوبشون شکستن و در انتها موضوعات قشنگي مطرح شد. اما پاسخگويي با يک روند و شيوه ديگري پيش رفت هرکدام از مسئولين با سياست و استراتژي کاري خودشون پاسخ گفتن که فکر نمي کنم کسي پاسخ سوالات خودشو گرفته باشه معاونت فرهنگي که بسيار سياست مدارانه تمام انتقاداتي که در حوزه مسئوليت ايشان نبود رو پذيرفتند و به مسئول مربوطه ارجاع دادند و در مواقعي هم با تغيير نحوه نشستن و لحن کلامشون جلسه رو کم اهميت جلوه دادند. معاونت پژوهشي هم که بسيار عالي صحبت کردند از هر که در انتها سوال مي کرديد که ايشون چي فرمودن بيان مي شد خيلي عالي و شيوا صحبت کردند ولي به هيچ کدام از سوالات پاسخ ندادند و هيچ چيزي عايد بندگان نشد.اما معاونت آموزشي (اگه اشتباه نکنم) بنده رو به شخصه نا اميد کردن قضاوت بر عهده خود شما ؟! اما تناقضاتي هم در صحبت هاي اين بزرگواران يافت مي شد که کاش مي شد همانجا فرصتي بود تا دانشجويان مجددا سخنان خودشان را مطرح مي کردند. با اين وجود دست عزيزان درد نکنه... زحمت فراواني کشيده بودند.


راستي دو تا تبريک بايد به شما عرض کنم.
عيدتان مبارک امروز روز عيد غديرخم هست روزي که امير مومنان علي (ع) توسط مرسل خاتم و نبي عالم از سوي حضرت دوست انتخاب شد تا رسالتش تمام شود. پس عيدتان مبارک ، آناني که قلبتان مي تپد براي خانواده اي که تماميشان نورند و روشني بخش راه انساني که هر قدمش امکان انحراف و کج راهي دارد.
و دومي هم اينکه بالاخره مسئولين مي خوان حرفهاي ما رو در مورد نحوه و شيوه تدريس اساتيد گوش کنند بالاخره تکنولوژي هم وارد دانشگاهما شد ديگه کاغذ و کاغذبازي تمام شد حالا شما بايد تشريف ببريد به سايت دانشگاه و با ورود به سيستم و انتخاب استاد مربوطه درباره شيوه تدريس و نحوه برخورد استاد اظهار نظرکنيد ديگه کاغذي که حوصله نداشته باشند که کنن نيست ديگه پول به کاغذ نيمي دن حالا فقط کافي به سيستم بگي چه خبر تا تمام آمار استاد عزيز رو بريزه روي دايره تا ببيني چه خبر اما براي پخته شدن اين آمار و ارقام نياز به همگاري همه شما دانشجويان گرامي هست لطف کنيد حتما توي اين نظرخواهي شرکت کنيد تا بهونه اي دست بدخواه مدخواها نديد قربون همگيتون.


مساوات و برابري را از باران بياموزيم: 
   باران باش که در باريدنش علف هرز و گل سرخ از برايش يک معناست




زبون کلفت ( پنجشنبه 6/10/1386 :: ساعت 12:39 صبح )

سلام دوستان.احوال شما؟خوب هستين؟خوش هستين؟در سلامتي کامل بسر ميبريد؟ هوووووووووو؟How Are You?
ميگم عجب شب شعري برگزار شد تو اين 2شنبه که گذشت.....بطور خلاصه....شعر ها همه ايده آل....مشاعره مثال زدني.....دلها همه عاشق!!!!و مجريها کج و کوله!!!!!
عجب فضاي رومانتيک و در عين حال مهيجي بود.چي؟نبودي؟راستشو بگو کجا رفته بودي؟خوب من واست تعريف ميکنم:
اول مجريها اومدن و ما يه دل سير بهشون خنديديم.
اولين شاعر چاوشي بود.يه شعر عاشقونه که همه رفتن تو حس.بعد از شعرش که اومد پايين يه چيزي ديديم که از حس در اومديم رفتيم فضا.يه خانوم باشخصيتي (اگه نميشناسينش صاحب  ين عکسه: I?m A Star )يک دسته گل آورد داد دست شاعر.در اين لحظه ما که تو فضا بوديم همونجا کف کرديم!!!!خدا همه رو به مقصودشون برسونه....
بعد خانوم احمدي اومد يه شعر خوند همه از فضا اومدن زمين!بعد آقاي ايلاني اومد يه شعر در مدح يکي از اساتيدشون (بچه ها ميگفتن استاده اسمش طباطباييه)ما که کلي حال کرديم.حقش بود اول بشه که شد.هانيه توسلي شعر زيبايي رو خوندن.آفرين هانيه خانوم.يه پسري هم شعر خوند اسمش يادم رفته.باريکللاه پسرم.آخرين شاعر زن هم اسمش افسر پناه بود،هم اول شد!!!آخرين شاعر هم آقاي فرشچي بود که يه شعر طنز خوند.رفتيم دوباره فضا،روده بر شديم ،سقط شديم.اي وللاه.حضار هم حسابي تشويقش کردن پسره رو......(ولي نژاد پرستانه بود شعرش)
مشاعره رو که نگو.داور که همون مجري بود...تو رودروايسي دکتر اردلان رو آوردن بالا!!!
اما اين پسره مداحه يه نفره اون گروه ديگه که 2 نفر بودن شکست داد.....البته بعد از نيم ساعت.
اونم با چه شعرهايي....همه مدح امامها....ما که حظ کرديم اساسي...ايول...ايول.خيلي کارت 2رسته....ايشاللا   زنده باشي.
جايزه گرفتن آقاي رشيدي واقعا جالب بود.نميدونستيم ايشون هم شاعر تشيف دارن...شب شعر تموم شد بريد خونه هاتون.....نه نه.واستين...
اما بهتون بگم ديروز اون دختر شجاع رو ديدم.اول رفت بهشتِ! دانشگاه.خدا نصيب نکنه((بين خودمون باشه،آخه من خودم تجربه کردم))صداي گريه اش با صداي حرفاي خانومِ!سيرجاني تو هم بود.وقتي اومد بيرون روم نشد باهاش حرف بزنم،بسکه حالش خراب بود.صورت تمام خيس بود........همين! کاري ندارين؟
آهان يکي به اين فرشچي بگه از 5شنبه تا حالا 3 بار تو مراسم بودي....تکراري شدي!!
ولي نه.انصافا هم تياترش با مزه بود(مخصوصا با اون پسره ساسانمهري،يکي به نعل زدن دوتا به ميخ) هم  شعرش.تريبون آزاد هم کلي اميدوارم کرد.فکر نميکردم تو اين دانشگاه بشه از اين کارا   کرد.....تا بعد.به اميد ديدار تو صفحه نظرات!
لطفا اين وبلاگ رو به دوستاتون معرفي کنيد و نظر هم بدين.اگه نظر ندين.......Thumbs Down


 


قربون شما،زبون کلفت


Ice Cream Cone


 



هیس ...! ( چهارشنبه 28/9/1386 :: ساعت 9:52 صبح )
سلام بهترين دعا
تو اين هفته گذشته عده اي رو ديدم که با دوربين راه افتاده بودن توي دانشگاه . مي رفتن به سمت بچه ها و بعد از مدتي بدون اينکه اتفاق خاصي بيفته بر مي گشتن و راهشون رو مي گرفتن و مي رفتن سمت کساي ديگه و بازم همين اتفاق تازه يه چند بار هم نگهبانا بهشون گير دادن. تو ذهن کنجکاوم سوالاي متعددي ايجاد شده بود . چي کار مي کنن؟ آدرس مي پرسن؟ چرا بقيه خجالت مي کشن؟ و ... ؟!
يه چند ساعت بعد توي حياط تو حال خودم بودم و فکر مي کردم ، که يکي به من نزديک شد چهرش آشنا بود سلام کردم؛ گفت: يه مراسم داريم مي خوايم يه کليپ از مشکلات دانشجويان بسازيم شما هم مشکلي داري بگي. گفتم: آره تا دلت بخواد غذاي سلف و طريقه درس دادن بعضي از اساتيد و ... گفت : نه، اينجوري نه، تو دوربين خودت رو معرفي کن بعد بگو. -جا خوردم- .گفتم: فيلم مي گيرين مي شه من چيزي نگم. خيلي صميمي و مايوس و دل شکسته پا شد و رفت بازم رفتم تو فکر، آره اون چند نفر دوربيني اينا بودن و فهميدم چرا کسي چيزي نمي گه.
چرا مگه چه اشکالي داره بگي دانشگاه چه مشکلي داره؟
مگه مسئولين نمي خوان بدونن تو اين حوزه تحت مسئوليتشون چي مي گذره؟
مگه نمي خوان اين مشکلات حل بشه؟
چرا همه مي ترسن؟
چرا اين قدر جو دانشگاه بد و گرفتس؟
چرا اين قدر دانشجوها افسرده و تو خودشونن؟
مگه اگه مسئولين بدونن که کي چي گفته چه اتفاقي مي افته؟ نکنه از مدارکشون تو اداره آموزش کم مي شه.
مگه شنيدن مشکلات مردم و افرادي که توي حوزه مسئوليتمون هستند اين قدر سخته؟
آزادي و آرامشي که مي گن هست و مي توني راحت و ساده و دور از هرگونه جهت گيري حرفات رو بزني همينه؟
چرا بچه ها حرف نمي زنن مگه نمي خوان مشکلاتشون رو بگن تا حل بشه؟
اينا که اگه خونشونو عوض کنن برن به يه محله ديگه اونم براي يه سال کلي خونه جديد رو آب و جارو مي کنن ، رنگ مي کنن، مشکلات و معايبشو مي بينن و حل ميکنن خطرات و حوادث محلشونو مي سنجن اونم چون مي خوان يه سال اونجا زندگي کنن حالا نمي خوان تو خونه اي که مي خوان نه يه سال و دو سال بلکه چهار سال يعني يه عمر زندگي کنن ، بخندن ، عصباني بشن ، گريه کنن ، شاد بشن، تفکر کنن، ستايش کنن، ورزش کنن، غذا بخورن، کار کنن، درس بخونن، ناراحت بشن و عاشق بشن اونم عاشق کسي که اون بالا همه رو به يه اندازه دوست داره و براش سن و مقام و مدرک و اتاق و کلاس فرقي نمي کنه و ... . براي بهتر شدنش کاري کنن ؟
آره ، شايد من هم اونجا جا زدم اما تصميم گرفتم خيلي راحت و معقول حرفامو بزنم تا شايد يادم نره يه روز دانشجو بودم شايد يه تلنگري باشه به اونايي که هنوز نخوابيدن و فقط يه کم تو چرتن که بلن شن يه کاري بکنن يه حرفي بزنن و شايد مشکلي حل کنن ...!
نمي دونم هنوز به جواب چند تا از سوالام نرسيدم اگه دوستاني که اين مطلب رو مي خونن بگن و نظر بدن که اينجا چه خبره شايد به جواب سوالاتم برسم خيلي ممنونم ازتون.


   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[3/2/1387- 12:54 ص] س ، ل ، ا ، م
[24/11/1386- 9:26 ص] ترم جديد با اتفاقات جالب و عجيب
[19/10/1386- 5:0 ع] تغيير زمان امتحانات
[10/10/1386- 1:47 ص] سخني با شما
[8/10/1386- 8:54 ص] اخبار دانشگاه ...
[6/10/1386- 12:39 ص] شب شعر زيبا
[28/9/1386- 9:52 ص] بچه هاي دوربيني ؟
[19/9/1386- 9:7 ع] مراسم روز دانشجو ... اما کي ؟
[19/9/1386- 1:57 ص] ولايتي آمد سلام ما را ببرد....!
[19/9/1386- 12:56 ص] سلام دوستان
[17/9/1386- 6:34 ع] آمديم تا بگوييم هستيم ...